صدای پای قلب

 

 

و اين قافله عمر غجب می گذرد.

 خوب ديگه عمر وبلاگ ما هم همينقدر بود.

 کوتاه.

آخر سال و آخر وبلاگ ما.

(ولی شب دراز است و قلندر بيدار)

و ديگه از خودم چيزی نمينويسم وفقط ممکنه پاسخ(غريبه)و(يک انسان)رو بدم. با آرزوی موفقيت برای همتون.

 

و از نقطه سكوت به صداي پاي قلب رسيدم.

ومن به محبت انسان قبطه می خورم.......

و برايت از ياس گفتم واز آرامش.......

از مرگ گفتم، خواهشي از يك دوست.....

از بودن گفتم…………ما هستيم

ازيك قطره اشك................فقط يك قطره اشك...........ازصبر زن..........عظمت مرد........

از اينكه قلب هيچ آدمي از سنگ نيست.........

از ……………….از عشق برايت گفتم، اين گناهِ مقدس، از بخششِ نگاه، از حضورِنورو محبت

از قصه چشمها………………از قصه مداد، كاغذ،قصه اشك و باران………..

از بي حساب و كتابيِ عشق…………

از زن، اژدها………….

از وجودِ‌ظلم………..

از پروانه احساسم، از ديدارِ باد، از قاصدك، مسافر....و گريه ابر.......

از نماز، از كفر....

ازچشمها،  دستانِِ كوچكِ كودك.............

از بخششِ نازنين، از لحظه هاي عيش و عشق............

از وجودِ دخترِ ايراني.........

از بزرگيِ محبتِ تو و كوچكيِ دنيا..........

و من هنوز به محبت انسان قبطه می خورم.....

.

.

.

.

حرفها براي گفتن دارم

اما نه ديگر براي نوشتن

دوست دارم بنويسم

اما چه كنم كه تند بادِ بي تفاوتي اين درختِ‌ نيمه خشك را با خود به نقطه سكوت برد

و حال تو ديگر بايد ترانه مرا بسرايي

….

و من……………من از صداي پاي قلب به نقطه سكوت رسيدم.

 

متين(رهگذر)

28/12/1382  

                                  والسلام...

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و هر آدم آلوده

           هر روز از روز بعد

                    و هر لحظه از لحظه بعد پاکتره

 

 

و يادمون باشه

      اگر با زندگی خودمون بازی ميکنيم

                             با زندگی ديگران بازی نکنيم

 

و آدما چقدر کم تو زندگيشون ميشنون

                    که کسی بهشون بگه دوستشون داره

متين

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

 

و من بي رنگ

و پدر سبز

و مادر آبي

و برادر بنفش

و برادر قرمز

و برادر زرد

و برادر نارنجي

و تو سفيد مرا كامل کردي

و خواهر نيلي

و سفيد من كامل شد

 

خواهر خوبم،

         افروز عزيز

                تولدت مبارك

( بهتره بگم

تولد 6 ماهگيت براي من مبارك)

متين

19/12/1382

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 


 

روز قرار جمعه ۱۵ اسفند 

ساعت ۱۰صبح فرهنگسرای شفق

آدرس فرهنگسرا:يوسف آباد خيابان ۱۹ام(شهيد قنبری)

http://esfand82.persianblog.ir

و ديدم که چقدر با بچه ها بازی کرديد و آدامسا و گلهاشون رو خريديد

اينم از باطن شماها

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

 

وميلي نيست براي ماندن

و نيست بودن براي خود

و نيست، بودن...

و براي من نيست، بودن

و براي تو بودن من

و براي تو نيست، بودن

وبراي من بودن تو 

و من نيست بودن را براي بودن تو مي خواهم

و تو نيست بودن را براي نيست بودن من

...

10/12/1382

متين

 

و فكر كن خوبي رو خدا به تو داده

اونوقت سعي كن بهتر باشي

و انوقت فكر كن اين بهتر بودن رو خدا بهت داده

انوقت سعي كن بهتر از اون باشي

(اينجوري هيچوقت عالي نميشي

و اونوقت ببين ميتوني عالي باشي)

1382/12/10

متين

 

 

و فكر كن بهشت و جهنم وجود داره

چقدر ميتوني يه نفر رو دوست داشته باشي؟

حاظري به جاش بري جهنم؟

(تو تا حالا تونستي جونت رو براش بدي، آخرين چيز دنيايي)

 

10/12/1382

متين

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

نويسنده: غريبه

سه شنبه، 5 اسفند 1382، ساعت 10:55

سلام ... ميدانی انتظار نهاليست که به بی آبی محتاج است و به تاريکی معتاد ... از نديدن بارور می شود و از نبودن معنی .... با کلمه ها بازی تازه ای بياغاز .... اينجا سرای سرشکستگی نيست .... می خواهم فانوس بگيرم تا شايد ردی پيدا کنی ... ميدانی ردپايم جايجای اين غزلکده ها باقيست ... شايد يک پيامبر باشم .... شايد يک راهنما .... برای نوشتن بايد از يک نقطه شروع کرد ولی در آن نقطه ماندن جايز نيست .... بايد بياموزی که بالاتر بايستی و از بالاتر نگاه کنی .... از آدمها فاصله بگير و نگاهشان کن ... می بينی که چه چيزهايی در کنارشان بوده و تو در نزديکی آنها نمی ديديشان ... فاصله بگير .... از فاصله بنويس ... بهترين چيزی که می توانی از فاصله بنويس .... فاصله ... باز می آيم باز ..... .

 

و تو ای غريبه

می شناسمت و نمی شناسمت

آشنايی دور

 

چگونه ميشود در کاغذی سياه نقطه ای پيدا کنی

از ديگران دور شوم

شايد ديگر مهلت روی گرداندن نباشد

و اما فاصله...

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و مثل هميشه, سلام لادن.

 نمي دونم چي بگم

ديگه نمياي پيشم

افروز ميگه, شايد تو ديگه بزرگ شدي و ميتوني خودت مشكلاتتو حل كني

نمي دونم شايد راست بگه

شايدم نه

شايد اصالتمو از دست دادم

شايد از اون پاكي بچگيم دارم ميام بيرون

شايد دارم ناخواسته به همچي پشت ميكنم

به همة اون چيزايي كه تو رو پيش من نگه ميداشت

يا شايدم منو پيش تو

آخه مدتي نيست اومدي پيشم

نكنه يكي ديگه پيدا شده كه از من بيشتر به تو احتياج داره

ولي آخه توكه يسره پيشش نيستي

كاشكي مي اومدي مي گفتي كه چيكار كنم كه بيآي پيشم

ميبيني هميشه يه مشكلي وجود داره كه حل نميشه

باشه, هرچي باشه تو بهتر ميدوني

منتظرتم

30/10/1382

متينِ تو

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و

هركودكي

 با اين پيام به دنيا ميآيد

كه خدا

 هنوز از انسان نوميد نيست

                                                (رابيندرانات تاگور)

واي, اگر روزي

 كودكي به دنيا نيايد

                                                (متين)

                                               

بهش گفتن,

  ميري بهشت يا ميري جهنم؟

گفت:

            مهم نيست,

مهم اينه كه ميرم پيش خدا

متين

16/11/1382

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و اگه بخای

ميتونی دنيا رو توی محبتت غرق کنی

متين

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و دختر ايرانی

وجود تو در هيکلت خلاصه نمی شه

متين

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و

نازنينم

مرا ببخش

مرا بخاطر لحظه هاي تند

                          لحظه هاي تلخ

             و لحظه هاي دور از احساسِ تو

ببخش

بخاطر تمام لحظه هايي

كه شور زندگي را از تو گرفت

 كه از درونت خالي ساخت

         واز بيرونت چهره اي غم آلوده و سرد

كه از نگاهت ستارة خوشبختي را گرفت و به قعرِ آبيِ چشمانت برد

   

مرا به ‌آن نگاه معصومانه ات

 بخاطر تمام شبهايي كه از روي عيش بود

                          نه از روي عشق

                                  ببخش

 

شايد تمامي اين لحظه ها بخاطر تو بود

براي تو

شايد نگاه خستة من به زمين بخاطر تو بود

 

اما

نازنينم

مرا بخاطر تمام نابخشودني ها

 ببخش

16/10/1382

متين

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و آرام باش ...

آرام باش مثل ياس كه مي بويد, مي كنندش و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل قلب كه عمري مي تپد و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل نفس كه عمري مي آيدو ميرود و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل زمين, مثل خاك كه مي كوبندش و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل باد,مثل نسيم,مثل بهار,پاييز, مثل زمان كه مي گذرد و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل آب,مثل رود كه روان است و  يك لحظه فرصت ماندن ندارد و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل كوير, مثل دريا كه بي كران است و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل هوا كه وجود دارد و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل آسمان كه بغض دارد,مي گريد , ولي هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل خورشيد,ماه,ستاره كه عمري مي درخشد و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل خدا,مثل خدا كه برتر است و مي بيند ومي بخشد و هيچ نمي گويد.

آرام باش مثل...

مثل انسان كه عمري ياس است و قلب و نفس و زمين و زمان و آب و رود و دريا و كوير و خاك و باد و نسيم و بهار و پاييز و هوا و آسمان و خورشيدو ماه و ستاره , كه عمري مي بخشد و مي بيند, كه  برتر است ولي هيچ نمي گويد.

آرام باش.

20/8/1382

متين

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و تو اي پروانة خستة احساس من

بار ديگر به نمايش درآ

و بگو به باد كه ما براي ديدار او آمديم

و باد آمد

            وقاصدك پرپر شد

                  و مسافر گذشت

                     وباز هم سكوت

و سكوت خنديد

          به قصة باد

          به غصة من

              به ذهن پروانه

                   به سكوت رهگذر

و ابر گريست

     بر عمق فاجعه

11/10/1382

متين

 

 

و صبح است و وقت نماز , وقت نياز

اما هنوز بت چشمان تو در پرستش نگاه من نشسته است

وچه آسان است كفر گفتن

وچه آسان است كفر بر عليه كفر گفتن

و كدام گناه است

نمي دانم

11/10/1382

متين

 

و بميرم , كوچك من

كه ديگر مادر دستهايت را نوازش نمي كند

وپدر بر چشمانت بوسه نمي زند

كوچك من, غصه نخور

كه ديگر خدا دستهاي كوچكت را نوازش مي دهد و بر چشمان پاكت بوسه مي زند.

11/10/1382

متين

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و می گن هر جا که ظلم زياد می شه

يا سيل می ياد يا قحطی می شه يا زلزله يا ...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و ميگه:

زن و اژدها هر دو در خاک به

                                جهان پاک از اين هر دو ناپاک به

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و مي دوني

اين روزا, هركي, هرجا, هرجور كه دلش مي خواد, دربارة عشق ميگه.

آخه يكي نيست بگه ...

ولش كن

مي دوني

عشق يه جورايي هم خيلي بزرگه, هم خيلي كوچيك.

عشق انقدر بزرگه كه به اين راحتيا نمي شه دربارش گفت.

وانقدر كوچيكه كه مي شه با مسخره كردنش حد اقل يه كودك معصوم رو خندوند.

ولي بدون كه, مسخره كردنش به اين راحتيا نيست.

پس اينجا هم عشق خيلي بزرگه.

پس در هر دو حال عشق خيلي بزرگه.

X:پس تو هم انقدر راحت حرفشو نزن

...: آخه

X:هيسسسسس

...:........

12/9/1382

متين

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و

مداد و كاغذ و...

داشت با دو تا مداد hb كه به هم جفتشون كرده بود روي يه كاغذ كه پر از نقش و نگارهاي قشنگ و هاشيه هاي رنگي بود يه طرح براي كلمه عشق مي زد.هر بار كه طرح مي زد با پاك كن پاكش مي كرد ودوباره مدادهاش رو مي تراشيد و دوباره مي نوشت, يه بار كه داشت با پاك كن پاك مي كرد كاغذ پاره شد و...

عصباني شد و مدادها رو پرت كرد گوشه اتاق. خيلي خسته بود.

فنجون چايش رو برداشت و رفت كنار پنجره و شروع كرد به تماشاي بارون .

همينطور كه داشت بيرون رو نگاه مي كرد ناگهان دو تا چشم رو ديد كه زل زده به اون و داره نگاهش ميكنه.

صداي بارون كه به شيشه مي خورد,

چشمها,

منظرة زيبايي بود.

انقدر محو چشمها بود كه فنجون چايش از دستش ول شد و ريخت روي پاش. يه دفه توي يه چشم به هم زدن ديگه خبري از اون چشم ها نبود.

دويد و از اتاق رفت بيرون, از پله ها رفت پايين و ......

اما توي كوچه كسي نبود,

نه چشمي, نه.........

بي اختيار به تَهِ كوچه دويد,كوچه بمبست بود, اما اونجا هم خبري از اون دوتا چشم نبود.

اما اون دو تا چشم, تَهِ كوچه, كنار ديوار, يه مداد سياه شكستة نوك پريده و يه كاغذ سفيدكه كمي هم خيس شده بود, گذاشته بود. مداد و كاغذ رو برداشت. با وجودي كه كاغذ رو زير صورتش گرفته بود باز هم كاغذ داشت خيس مي شد, نشست كنار ديوار و بعد از يه كمي فكر كردن, شروع كرد به زدن طرحٍ...

5/9/1382

متين

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و عشق,

بزرگترين گناه

اما, مقدس

نگاهت را به نگاهم ببخش

نگاهم را به نگاهت مي بخشم

مي بخشم؟

مي بخشم

من نور را نمي بينم

تو مي بيني؟

من محبتي نمي بينم

تو مي بيني؟

من نمي بينم

تو مي بيني؟

مي بينم؟

ببينم؟

چرا؟

كجاست؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه


 

و

اي خدا, فقط يه قطره اشك

كاش اينجا بودي تا سرمو ميزاشتم روي پاتو, تو دستتو مي كشيدي روي سرمو, اونوقت آروم آروم يه قطره اشك از كنار چشمم مي اومد و گونمو نوازش مي داد و مي افتاد روي زمين.

اونوقت شايد تمام غم وغصه هام با همون يه قطره اشك از وجودم خارج مي شد و بدون اينكه مزاحم كسي بشه راهشو مي گرفتو مي رفت.

اما نه, آخه اونوقت شايد تو ناراحت مي شدي و يكي به غم و غصه هاي خودت اضافه مي شد.

پس بزار تو تنهايي خودم بشينمو...

اما نه, آخه تو تنهايي خودم ديگه كسي,ديگه دستي,نوازشي نيست كه به بهونة اون يه قطره اشك بريزم.

اي خدا, تا كي بايد به بهونةپاك بودن, به بهونة خوب بودن, يا به بهونة پاكي كودك, دانايي پير,يا عظمت مرد يا صبوري زن يا به بهونة.....

اي خدا , آخه اين يه قطره اشك تا كي بايد پشت اين چشم پنهون بمونه.

18/9/1382

متين

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢ - فراموش شده برای همیشه